محمد بن حسين البيهقي
586
تاريخ بيهقى ( فارسي )
پاىافزار ، چكمه ( 13 ) - كوكبه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم خدم و حشم سوار و پياده كه همراه شاه و امير باشند ( 14 ) - معنى جمله : خداوند سلطان ماضى ( مراد سلطان محمود ) مرا به فرزندى پذيرفت ( 15 ) - غزنين : قصد غزنين كرد ، عطف بر برادر ( 16 ) - مكافات : پاداش دادن - استفهام مجازا مفيد نفى است : پاداش من اين نبود ( 17 ) - برضاى سلطان : براى كسب خشنودى خاطر پادشاه نسبت به من ( 18 ) - لطيف : نيكو ص 488 ( 1 ) - سلطان ماضى : لقب محمود ( 2 ) - نوبت : بفتح اول و سكون دوم وقت و زمان ( 3 ) - برخاست : از ميان رفت و رفع شد ، فرخى فرمايد : تا او به پيشگاه وزارت فرونشست * برخاست از ميان جهان فتنه و محن ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 4 ) - برويم : خواهيم رفت يا مىرويم ( 5 ) - چه بينيد : مصلحت ديد شما چيست ؟ ( 6 ) - يك سوارگان : جمع يك سواره بمعنى يكهتاز و بهادر و يكهسوار ( 7 ) - دريافت : تدارك و تلافى كرد ( 8 ) - اسهال : بكسر اول و سكون دوم شكم روش يا جارى شدن شكم ( 9 ) - بود : به آخر خواهد رسيد ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى - مقصود آنكه به زودى جان خواهم سپرد - گفت ( پزشك بنى حرث ) اى عمر وصيت كن كه كار تو ببود . گفت وصيت تمام كردم پس . . . وفات كرد ( تاريخ طبرى ترجمهء بلعمى . بنقل لغتنامه ذيل كار ) ( 10 ) - جلد : بفتح اول و سكون دوم چست و چالاك و دلير ( 11 ) - معنى جمله : پيش از بازگشت فرستادهء ما حركت كرده باشد ( 12 ) - مهتر سراى : رئيس غلامان سراى يا متصدى امور سراى ( 13 ) - جزع : بفتح اول و دوم بىتابى و ناشكيبائى ( 14 ) - شمايان : جمع شما ، در محاوره امروز « شماها » گفته مىشود ، نيز نگاه كنيد به صفحه 42 شمارهء ( 12 ) - مردمان از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل شمايان ( 15 ) - معنى جمله : تصميم و عزم بمشاهده و معاينهء شما بستگى دارد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 486 شمارهء ( 12 ) ص 489 ( 1 ) - شهادت : بفتح اول گواهى - معنى جمله : من بجان سپردن و گفتن كلمهء شهادت ( اشهد ان لا إله الا للّه ) پرداختهام ( 2 ) - بيش : ديگر ، قيد زمان ( 3 ) - نقيبان : بفتح اول جمع نقيب بمعنى مهتر و سردسته ( 4 ) - معنى بيت : و اگر مردى هفتاد سال راه عمر را پيموده باشد هرآينه به آبشخورى از مشرب مرگ خود نزديك است ، فردوسى فرمايد : ز هفتاد برنگذرد بس كسى * ز دوران چرخ آزمودم بسى ( 5 ) - خواهد گذشت : از دنيا خواهد رفت ( 6 ) - من اصبح . . . : آنكه ايمن در آشيانهء خود ( خانهء خويش ) بامداد كند و تنش نگاهداشته از آزار ماند و نزد وى خورش روزش بود ،